X
تبلیغات
رایتل
Image hosting by TinyPic
بازدیدکنندگان : 228150


یادش بخیر
پنج‌شنبه 7 دی‌ماه سال 1385
کاش دوباره بچه می شدم...

 

سلام خدا. من خوبم

فقط یه کم دلم واسه بچگیهام تنگ شده. واسه اون موقع هایی که پاک بودم. واسه اون موقع هایی که قلبم صاف بود، عین آینه. اون وقتا که بچه بودم، تا اسم امام حسین رو میاوردن اشک تو چشمام جمع میشد. یادم به بچه هاش تو کربلا میفتاد و معصومانه واسشون گریه می کردم. اون وقتا که بچه بودم، هر چی می گفتند باورم میشد.

اون وقتا چقدر قشنگ با خودت حرف میزدم. همه چیزو به تو راست می گفتم. چون باورم شده بود که تو همیشه منو می بینی. می دونستم که نمی تونم بهت دروغ بگم. اما حالا....

نمی دونم تا به حال چیز راستی هم بهت گفتم یا نه؟

کاش دوباره بچه می شدم و معصومیت از دست رفته ام رو به دست میاوردم.

کاش دوباره بچه می شدم و به همه می گفتم که واقعا خدا ما رو می بینه.

کاش دوباره بچه می شدم و از صمیم قلب باور می کردم که تو تنهاییهام فقط تو رو دارم.

کاش دوباره بچه میشدم و ...........

دیگه اینجا نمی نویسم. دیگه حرفهای خودمو  که پر از ریاست، نمی نویسم.

دیگه میخوام فقط حرفهای خالصانه بچه های معصوم رو اینجا بنویسم. بچه های معصومی که تا اسم امام رضا (ع) جلوشون گفته میشه خالصانه میگن: " کاش من اون آهو بودم."

حرفهایی که فقط یه دل پاک می تونه اونها رو به زبون بیاره. یه دل پاک که تا حالا گناه رو تجربه نکرده. یه دل پاک که هنوز تو دیکته اش " گناه" رو اشتباه می نویسم.

کاش دل من هم اینقدر با گناه بیگانه بود.

کاش دوباره بچه میشدم. کاش دوباره بچه میشدم..........

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



طراح:ذهن زیبا

عناوین آخرین یادداشت ها

لینک دوستان