X
تبلیغات
رایتل
Image hosting by TinyPic
بازدیدکنندگان : 228150


یادش بخیر
جمعه 7 مهر‌ماه سال 1385
سلام خدا

سلام خدا، من خوبم. مثل همیشه!

 

خیلی وقت بود که دیگه تنها مونسم تو بودی.

 

دیگه با بنده هات کاری نداشتم.

 

به عشق تو چه کارهایی می کردم.

 

خودمو به آب و آتیش می زدم، تا یه جایی، یه وقتی،

 

بشنوم که تو ازم راضی هستی.

 

 

از صبح که بیدار می شدم همین جوری منتظر بودم تا که

 

شب برسه و نصف شب و  همه بخوابن و من بمونم و تو ...

 

می پریدم تو سجاده...

 

آخ که چقدر واست خودمو لوس می کردم.

 

تموم دلخوشیم عشق بازیهای نصف شبم با تو بود.

 

چه لحظات قشنگی!

 

اون موقع هیچ کس نمی تو نست آرامش رو ازم بگیره.

 

تا روزها دلم می گرفت میرفتم سراغ قرآنت.

 

یادت میاد؟

 

چقدر قشنگ بود!

 

تو با من حرف میزدی! تحویلم می گرفتی!

 

یادمه شبهای جمعه، دعای کمیل رو که می خوندم

 

تا که به این جمله میرسدم:

 

و کم من ثناء جمیل لست اهل له نشرته

 

دیگه حالی به حالی میشدم.

 

یادم به دسته گلهایی که آب دادم میفتاد و ...

 

آبرویی که تو بهم داده بودی!

 

تازه می فهمیدم تو کی هستی .

 

تازه می فهمیدم تو چقدر مهربونی و من ...

 

 . . . .

 

اما دیگه گذشت اون زمان!

 

اون وقتایی که امیدم فقط تو بودی.

 

اون وقتایی که با تو مشورت می کردم.

 

اون وقتایی که حرف، حرف تو بود.

 

دیدی این بار، دیدی چه بی وفا شدم؟

 

دیدی تو رو از یاد برده بودم؟

 

اصلا شاید تو من رو فراموش کرده بودی!

 

شاید اینقدر بنده های پاکت اومدن واست خودشونو

 

لوس کردن، که دیگه من رو از یاد بردی.

 

آره، بذار بگم خیلی صدات زدم، ولی تو نشنیدی.

 

بذار بگم من اومدم، ولی تو نبودی.

 

بذار بگم . . .

 

نه، همه رو دروغ گفتم.

 

تو مثل همیشه اومده بودی سر قرار، اما من نبودم!

 

بازم بی وفایی از طرف من بود.

 

چرا این بار حرفامو به یکی غیر تو گفتم؟

 

آخه اونم یکی مثل من.

 

من که می دونم فقط تویی عزیزم که دردمو می فهمی.

 

من که می دونم دوام تو دست توئه.

 

من که می دونم با یه اشاره از تو، اوضاع و احوالم عوض میشه.

 

پس چرا این بار، خلف وعده کردم؟

 

چرا نیومدم سر قرار؟

 

نمیدونم .

 

چرا این دل بیمار زمینی رو دارم دادم دست یک دل زمینی دیگه؟

 

آخه اونم اینجا بود. این پایین. مثل خودم.

 

اما دلمو ازش گرفتم و آوردم واسه خودت.

 

دلم زمینیه، اما دردم زمینی نیست.

 

بیا، بیا دیگه قبولش کن.

 

بیا، بیا دیگه ...

 

بخخدا من دیگه هیچی ندارم ...

 

هیچی، هیچی ...

 

خب بگو اگه اینو نمیخوای، پس چی میخوای؟

 

آخه من که دیگه چیزی ندارم به جز گناه.

 

یه مشت گناه به چه درد تو میخوره آخه؟ ها؟

 

بیا اذیتم نکم.

 

قول میدم، قول میدم که دیگه هیچ وقت ...

 

. . . .

 

آره خدا، من خوبم، ولی بازم تو باور نکن!

 

 



طراح:ذهن زیبا

عناوین آخرین یادداشت ها

لینک دوستان